تبليغاتX
کانون جوانان هلال احمر انزلی _شاخه آزاد - گذران







گذران 

 
گذران
 
 
 
تا به کی باید رفت 
از دياری به دياری ديگر
نتوانم، نتوانم جستن
هر زمان عشقی و ياری دیگر
کاش ما آن دو پرستو بودیم
که همه عمر سفر می کردیم
از بهاری به بهار دیگر
آه، اکنون ديریست 
که فرو ریخته در من، گوئی،
تيره آواری از ابر گران
چو می آميزم، با بوسهء تو
روی لبهایم، می پندارم
می سپارد جان عطری گذران
 
آنچنان آلوده ست 
عشق غمناکم با بیم زوال
که همه زندگیم می لرزد
چون ترا می نگرم
مثل اینست که از پنجره ای
تکدرختم را، سرشار از برگ،
در تب زرد خزان می نگرم
مثل اینست که تصویری را
روی جریان های مغشوش آب روان می نگرم
شب و روز
شب و روز
شب و روز
 
بگذار که فراموش کنم.
تو چه هستی ، جز یک لحظه، یک لحظه که چشمان
مرا
می گشاید در
برهوت آگاهی ؟
 
بگذار
 که فراموش کنم.                    فروغ فرخزاد
LINK|نوشته شده توسط مهدی.و.ج -مهیار ایرانپور- محمد رضا راغب در جمعه دهم آذر 1385ساعت 17:46|موضوع: |

اخرين نوشته ها

»
»
»
»
»گل و بلبل
»عاقبت
»
»حال من
»گذران
»شب و ستاره

مطالب جالب و اموزشي در ديگر وبسايت ها


برترين قالبهاي بلاگفا-آموزش فتوشاپ-دانلود نرم افزار و بازي-دانلود فونت