|
موضوعات مطالب جستجو آمار وبلاگ
|
حال من مثل تموم عالم حال منم خرابه خرابه ... مثل تموم مردم وقتها منم تو خوابه تو خوابه ... سنگ صبورم اينجاست طاقت غم نداره نداره... طاقت اين که پيشش گريه کنم نداره نداره.. حالی واسم نمونده دنيا برام سرابه داد می زنم که ساقی ميخونه بی شرابه يادی نکردی از من رسم رفاقت اينه اشکی برام نريختی عشق و صداقت اينه دشمن رها دورم درد و دلم زياده جاده بجز جدائی هيچی به من نداده LINK|نوشته شده توسط مهدی.و.ج -مهیار ایرانپور- محمد رضا راغب در شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 0:41|موضوع: |
گذران گذران تا به کی باید رفت از دياری به دياری ديگر نتوانم، نتوانم جستن هر زمان عشقی و ياری دیگر کاش ما آن دو پرستو بودیم که همه عمر سفر می کردیم از بهاری به بهار دیگر آه، اکنون ديریست که فرو ریخته در من، گوئی، تيره آواری از ابر گران چو می آميزم، با بوسهء تو روی لبهایم، می پندارم می سپارد جان عطری گذران آنچنان آلوده ست عشق غمناکم با بیم زوال که همه زندگیم می لرزد چون ترا می نگرم مثل اینست که از پنجره ای تکدرختم را، سرشار از برگ، در تب زرد خزان می نگرم مثل اینست که تصویری را روی جریان های مغشوش آب روان می نگرم شب و روز شب و روز شب و روز بگذار که فراموش کنم. تو چه هستی ، جز یک لحظه، یک لحظه که چشمان مرا می گشاید در برهوت آگاهی ؟ بگذار که فراموش کنم. فروغ فرخزاد شب و ستاره LINK|نوشته شده توسط مهدی.و.ج -مهیار ایرانپور- محمد رضا راغب در سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 1:51|موضوع: |
دل تنگ سر خود را مزن اینگونه به سنگ دل دیوانه تنها دل تنگ منشین در پس این بهت گران مدران جامه جان را مدران مکن ای خسته درین بغض درنگ دل دیوانه تنها دلتنگ پیش این سنگدلان قدر دل و سنگ یکی است قیل و قال زغن و بانگ شباهنگ یکی است دیدی آن را که تو خواندی به جهان یارترین سینه را ساختی از عشقش سرشارترین آنکه می گفت منم بهر تو غمخوارترین چه دلآزارترین شد چه دلآزارترین نه همین سردی و بیگانگی از حد گذراند نه همین در غمت اینگونه نشاند با تو چون دشمن دارد سر جنگ دل دیوانه تنها دل تنگ ناله از درد مکن آتشی را که در آن زیسته ای سرد مکن با غمش باز بمان سرخ رو با ش ازین عشق و سرافراز بمان راه عشق است که همواره شود از خون رنگ دل دیوانه تنها دل تنگ LINK|نوشته شده توسط مهدی.و.ج -مهیار ایرانپور- محمد رضا راغب در دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 15:9|موضوع: |
بردی از یادم بردی از یادم . دادی بر بادم . با یادت شادم
![]() دل به تو دادم . در دام افتادم . از غم آزادم دل به تو دادم . فتادم به بند ای گل بر اشک خونینم نخند سوزم از سوز نگاهت هنوز چشم من باشد به راهت هنوز چه شد آنهمه پیمان . که از آن لب خندان بشنیدم و هرگز خبری نشد از آن کی آیی به برم . ای شمع سحرم در بزمم نفسی . بنشین تاج سرم . تا از جان گذرم پا به سرم نه . جان به تنم ده چون به سر آمد . عمر بی ثمرم نشسته بر دل غبار غم . زآنکه من در دیار غم گشته ام غمگسار غم امید اهل وفا تویی . رفته راه خطا تویی آفت جان ما تویی بردی از یادم . دادی بر بادم . با یادت شادم دل به تو دادم . در دام افتادم . از غم آزادم دل به تو دادم . فتادم به بند ای گل بر اشک خونینم نخند سوزم از سوز نگاهت هنوز چشم من باشد به راهت هنوز LINK|نوشته شده توسط مهدی.و.ج -مهیار ایرانپور- محمد رضا راغب در یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 7:34|موضوع: |
بوی تو |
منوی اصلی دوستان آرشیو مطالب لوگوی ما |
